صائن الدين على بن تركه

212

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

كه در زمان اميرزاده اسكندر كه اولا باعث بر تمكين او در عراق و تربيت منصب اين فقير شد و بعد از آن اعدا او را در شش‌در تشويق مىداشتند ، اين فقير طرف او گرفت و هميشه ممنون منت بودى و اظهار عهد محبت كردى كه بسته‌ام چنانچه در نبشته‌هاى او ظاهر است ، اين‌ها امر دستيارى او است . من عاشر الناس لاقى منهم نصبا * لان سوسهم بغى و عدوان تا جهان هست از جهان اهل وفايى برنخاست * نيك عهدى برنيامد آشنايى برنخاست از مزاج اهل عالم مردمى كم « 1 » جوى از آنك * هرگز از كاشانهء كركس همايى برنخاست و سخن دوم آن است كه اين فقير هرگز معتقد جمعى كه به سرمايهء علوم و حقايق درويشان و جلايل احوال ايشان دكان مشيخت واكنند و كمند رغايب هركس را به عبارت رايقهء شايقه راست كرده در گردن طوايف عالم اندازند و ايشان را در دايره مريدى در آورند چنانچه حافظ گفته باشد : صوفى نهاد دام و سر حقه باز كرد * بنياد مكر با فلك حقه باز كرد نبود . در اثناى مسافرت هرجا كه بدين طايفه رسيده به مقارع « 2 » تعريض و توبيخ متعرض ايشان شده و دو ركن از جملهء آن رغايب كه آلت كمند ساخته و مىسازند يكى ظهور خاتم الولايه است كه گويند نزديك شده است و در اين دو سال خواهد بود و اختيار عالم پيش درويشان خواهد بود . و يكى ديگر ارخاى عنان طبيعت و خلع عذار تكاليف شرعى كه اين دو چيز مرغوب « 3 » بيشتر طباع عامه است و هركه را يكى از اين در گردن همت انداختند و اشراب كردند منقاد و اسير گشت ؛ در اين هر دو باب با ايشان بحثها كرده در خلوت و به سرحد الزام و

--> ( 1 ) - م 2 : كم جواز آنكه . ( 2 ) - مقارع جمع مقرع : پناهگاه . ( 3 ) - دم : مرغوب طباع بيشتر .